X
تبلیغات
تلمز نامه
 

 

 سه چیز در زندگی پایدار نیستند .
  رویاها

  موفقیت ها

  شانس
 
 سه چیز در زندگی که وقتی از کف رفتند باز نمی گردند

  زمان


  گفتار


  موقعیت


 
 سه چیز ما را نابود می کنند
 تکبر

  زیاده طلبی

  عصبانیت
 
 سه چیز انسانها را می سازند

 کار سخت

  صمیمیت

  تعهد

 سه چیز بسیار ارزشمند در زندگی
 عشق
 اعتماد به نفس

 دوستان


 سه چیز در زندگی که هرگز نباید آنها را از دست داد

  آرامش

  امید

  صداقت
 
 خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
 تجربه از دیروز

  استفاده از امروز

 امید به فردا


 تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

 حسرت دیروز

  اتلاف امروز

  ترس از فردا

 

 

نوشته شده توسط مهدي شهرياري در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 |
 


وقتی كه رفتارهای مردم كشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل میكنیم، متوجه میشویم كه اكثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی میكنند:

.اخلاق به عنوان اصل پایه
 
وحدت
 
مسئولیت پذیری
 
احترام به قانون و مقررات
 
احترام به حقوق شهروندان دیگر
 
عشق به كار
 
تحمل سختیها به منظور سرمایه گذاری روی آینده
 
میل به ارائه كارهای برتر و فوق العاده
 
نظم پذیری

میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میكشد ...

فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست ...

فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند ...

فقر ، چیزی را "نداشتن" است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست ...

فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند ...

فقر ، اعجوبه ایست که بشكه های نفت در عربستان را تا ته سر میكشد ...

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند ...

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ...

فقر ، كتیبه ی سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ...

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ...

فقر ، همه جا سر میكشد ...

فقر ، شب را "بی غذا" سر كردن نیست ...

فقر ، روز را "بی اندیشه" سر كردن است ...

نوشته شده توسط مهدي شهرياري در پنجشنبه دهم آذر 1390 |

سلام...

یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه :خانوم معلم من باید برم کلاس سوم معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟
اونم میگه :آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه ؟!
معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن
خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه نه تا
دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو تا
همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم !
خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم :
میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :
پا
دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :
جیب
دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :
دست دادن
باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وفتی میره تو سفت و قرمزه اما وفتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:
آدامس بادکنکی

دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم !!!


من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم !!!!!

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدي شهرياري در دوشنبه سی ام آبان 1390 |